عشقم انگشتت نره تو چشمم
حوصله ندارم. نمی دونم چرااا. حوصله هیچ کس رو هم ندارم.... خسته شدم ... نمی دونم چرا اینجوری شدم، اما احساس می کنم دیگه بریدم. دیگه خسته شدم.... آخه اصلا این زندگی چیه، بی خود، بی خود. حوصله ندارم، حوصله ندارم، حوصله هیچ کس رو ، حوصله خودمو، حوصله هیچی هیچی هیچی. هر چی ام می نویسم خالی نمی شم. اه حوصله نوشتن هم ندارم، بی خیال... چقدر سخت است وقتی جوانی را می بینی که کهنه ترین لباس تو را بر تن دارد و آن بهترین لباس اوست.
چقدر دردناک است وقتی مادری را می بینی که خراب ترین میوه خانه تو در سبد اوست و آن بهترین میوه مهمانی اش است.
چقدر سوزناک است خنده دختر بچه ای برای عروسک کهنه در دستش و آن منفور ترین عروسک دختر توست..
چقدر آسان می خندند مردمی که شادی شان بدلیل کار و تلاش بچه ایست که زباله های خانه من و تو را جمع میکند.
چقدر سخت است دل کسی که غذایش را با ولع در مقابل کیسه به دوشی که روزها و شاید هفته ها ست که غذای گرم از گلویش پایین نرفته.
چقدر رذل است آدمی که در کنارش، دختران رنگارنگ با او لاس میزنند و بچه ای از سرما در خیابان به خود میپیچد.
چقدر زیاد است تمثیل از بد و چه کم اند خوبان، چه مشهورند بی دینان و چه
گمنامند رهپویان، چه بسیارند دزدان و چه اندک قانعان.
وقتی با اصرار خانواده مجبور میشم کفش و لباس نو بخرم، در حالی که هنوز قبلی ها قابل استفاده اند و تو خیابون، زیر بارون یه جوون دیگه که گاهی هم سن و سال منه داره با کفش پاره قدم میزنه، فقط خودم رو نفرین میکنم.
وقتی دخترهای مثلا چادریمون زیر چادر هر کوفت و زهر ماری تن میکنن و هر کاری می خوان می کنن و تازه اسمشم اینه چادرین ، و یه دختری که دوست داره یکبار چادر سرش کنه تا بگه از نگاه تند هوس بازها متنفره، فقط تو سر خودم میزنم.
وقتی شب عید دست همه مردم شیرینی میبینم و تو تاریکی شب یه پسر ۱۴ ساله داره از لای زباله ها دنبال یه چیز کهنه میگرده، به غفلت خودم لعنت میفرستم
وقتی میبینم بچه ای به پدرش فحش میده بابت اینکه اون روز به جای ده هزار تومن، نه هزار تومن پول تو جیبی گرفته و مردی بعد از یک روز جون کندن فقط 3000 هزار تومن تونسته برای خودش و زنش و 7 تا بچه کسب کنه، دوست دارم آب بشم
و برم تو زمین.
الان میفهمم مولایم علی علیه السلام تو چاه برای چه چیزهایی گریه می کرده...
میفهمم اما عمل نمیکنم. عمل، عمل، عمل
خدایا مگذار نفسم چراگاه شیطان شود، اگر چنین است جانم بستان که بار گناهم از
این
سنگین تر نشود.... عزیز دلم در گوشت می گم، به هیشکی نگی ها خیلی دوست دارم، عاشقتم. بکش کنار ببینم چه قدر حرف می زنی بابا عاشقتم نمی خوام ، نمی خوام، می دونی چیه، آخه نمی تونم بگم.... نمی تونم.... بگو ای بابا خوب گیر نده می گم.... جدیدا یکی بدجور تریپ عاشقونه باهام برداشته ... بهم گفته خیلی دوستم داره و به من مثل بقیه نگاه نمی کنه کی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خوب وایسا عکسشو نشونت بدم......... بیا اینه.......... تازه اون یکیم می گه خواهرشه، می گه همش با خواهرش می جنگه اصلا داداششو دوست نداره..... برای آخرین بار خدا نگهدار برو ولی خاطراتمو نگهدار برو عزیز گریه نکن دلم می گیره فقط بدون این جا یکی برات می میره بعد تو عشق برای من حرومه برو ولی بدون دیگه عمرم تمومه برو فقط فکر نکنی کسی ندارم هیچ موقع تنها نمی شم خدا رو دارم به تو می گم یه کلمه دوست دارم یه عالمه برو حرفات تو گوشمه برو یادت تو دلمه توی چشمام نگاه نکن دست منو رها نکن دیگه بسه گریه نکن دیگه بسه گریه نکن در جلسه امتحان عشق من مانده ام و يک برگه سفيد! يک دنيا حرف ناگفتني و يک بغل تنهايي و دلتنگي .... درد دل من در اين کاغذ کوچک جا نمي شود ! در اين سکوت بغض آلود قطره کوچکي هوس سرسره بازي مي کند و برگه سفيدم عاشقانه قطره را به آغوش مي کشد عشق تو نوشتني نيست در برگه ام ، کنار آن قطره يک قلب کوچک مي کشم ! وقت تمام است . برگه ها بالا .... تو زماني كودك بودهاي و يكي از نخستين چيزهايي كه آموختهاي گريستن بوده است، زيرا گريه بخشي از زندگي است. هرگز فراموش نكن كه در آشكار كردن احساساتت آزادي و اين كار، شرمآور نيست. ضجه بزن. با صداي بلند هقهق كن و هر چه ميخواهي هياهو به راه بينداز، زيرا كودكان به اين شيوه ميگريند و آنها سريعترين راه به آرامش رساندن دل را ميدانند. هرگز توجه كردهاي كه كودكان چگونه از گريه باز ميايستند؟ حتماً چيزي حواس آنها را از گريه پرت كرده است و آنها را به ماجراجويي بعدي فراخوانده است. و براي تو نيز بدينگونه خواهد بود، اما فقط اگر ميتواني مثل بچهها گريه كني، دست به اين كار بزن.» بگذار سرنوشت هر راهی که میخواهد برود راهه من جداست بگذار این ابرها تا میتوانند ببارند چتر من خداست ای دل دیوانه ، بشنو این مرام زندگی است / او که گریان کرد چشمی را نصیبش خنده نیست .jpg)
![]()

![]()
![]()


به چه چیز!؟
به شكست دل من
یا به پیروزی خویش !؟
به چه می خندی...!؟
به نگاهم كه چه مستانه تو را باور كرد!؟
یا به افسونگریه چشمانت
كه مرا سوخت و خاكستر كرد...!؟
به چه می خندی !؟
به دل ساده ی من می خندی
كه دگر تا به ابد نیز به فكر خود نیست !؟
یا به جفایت كه مرا زیر غرورت له كرد !؟
به چه می خندی !؟
به هم آغوشی من با غم ها
یا به ........
خنده دار است.....بخند !!
گريه كودكان خيلي زود تمام ميشود.
غصه ها تکراریست
زمین و آسمان تکراریست
من و روزهایم
من و غم هایم
ما تکرار واژه هاییم
تکرار واژه های بی معنی
همه تکرار ها خسته کننده اند
مثل من برای تو
مثل ما برای زندگی
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دلم گرفته خدایااااااااااااااااااااا.
نوشته شده در چهارشنبه 9 دی1388ساعت
10:23 توسط الهه| |
نوشته شده در دوشنبه 7 دی1388ساعت
15:8 توسط الهه| |
نوشته شده در دوشنبه 23 آذر1388ساعت
16:10 توسط الهه| |
نوشته شده در یکشنبه 22 آذر1388ساعت
9:34 توسط الهه| |
نوشته شده در دوشنبه 16 آذر1388ساعت
9:54 توسط الهه| |
به چه می خندی !؟
نوشته شده در دوشنبه 9 آذر1388ساعت
17:42 توسط الهه| |
اگر مجبوري گريه كني، مانند كودك گريه كن.
نوشته شده در دوشنبه 9 آذر1388ساعت
16:34 توسط الهه| |
حرف ها تکراریست
نوشته شده در یکشنبه 1 آذر1388ساعت
10:26 توسط الهه| |

